بعد از بگو مگو براهک و بحلی مدنگ که مشغول چای ریختن بود دستش را جلوی پیشانیش گذاشت و به نقطه ای در ضلع غربی جایگاه خیره شد و بعد گفت : به به گَلکی دِردَه مثل تیاره داره میاد انگاه همه دیدند شتر سواری بسرعت به انها نزدیک می شود. و ایشان کسی نبودند جز درک .... بعد از اینکه درک رسید با اشاره ای به خورجین شتر گفت بیائید کمک .... براهک : چرا زحمت کشیده اید اینجا که همه چیز بود درک : چیزی بدرد خور شما نیست مدنگ : اینها که ادم هستند؛ داخل خورجین چه می کنند!!!!!! 
از راست : براهک ؛قلندر؛بحلی ؛رامی روستائی درک : این رامی روستائی است جرات نداشت تنهائی بیاد بخاطر اینکه یک لنگ خورجین سبک نباشه و از روی شتر نیفته جمکو نیوز را هم داخل لنگ دوم خورجین گذاشتم مدنگ : گَرمٌرگی بجنتت رامی از که می ترسی . تو اینروزها شهردارو بخشدار همه رفیقت هستند و در وبلاگت کامنت می گذارند . درک را هم داری دیگه چه مرگته تیزبین : ای کاروان اهسته ران که ارام جانم می رود مدنگ : تیزبین اگه ساکت نشی همچین تو کله ات می کوبم که تیزبینی هیچ چشات عینکی بشه ادامه مطلب ... |